عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
15
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
تو اشكى ببارد . غلام آن لافيم كه هر وقتى مفلسان بىسرمايه زنند - نه آن مفلسان ميگويم كه تو دانى . جوانمردانى را ميگويم كه ايشان را در به دو ارادت مجاهدت عظيم بود ، خواستى گرم و رياضتى تمام ، سرى صافى و دلى بىخصومت و سينهاى بىمعصيت ، اين سرمايهها بدست آورده ، آن گه همه بر كف صدق نهاده و بباد بىنيازى برداده ، و مفلسوار در پس زانوى حسرت نشسته و به زبان شكستگى ميگويد : پرآب دو ديده و پرآتش جگرم * پرباد دو دستم و پر از خاك سرم « تبارك » مفسران تفسير اين كلمه بر سه وجه كردهاند چنان كه در نوبت دوم شرح داديم و وجوه ثنا بر حق جلّ جلاله بر آن سه وجه منحصرست : اگر گوئيم - تبارك اى - دام و ثبت من لم يزل و لا يزال ، ثنايى است بذكر ذات او و حق او جلّ جلاله . و اگر گوئيم - تعالى و ارتفع و تكبر ، ثنايى است بذكر وصف او و عزّ او . و اگر گوئيم - هو الذى يجيء البركة من قبله ، ثنايى است بذكر احسان او و فضل او با بندگان او : اول اشارت است بوجود احدى و كون صمدى ، دوم اشارت است بصفات سرمدى و عزت ازلى ، سوم اشارت است بكارسازى و بندهنوازى و مهربانى . و شرط بنده آنست كه چون ثناء حق جلّ جلاله آغاز كند و زبان خويش بستايش او بگشايد مجرّد و منفرد گردد ، نه بر دل غبارى ، نه بر پشت بارى ، نه در سينه آزارى ، نه با كس شمارى . تختهء خود از غبار اغيار سترده ، نهاد خود را زهر قهر چشانيده و همت خود از ذروه عرش گذرانيده . گوى طرب در ميدان طلب انداخته ، تيغ قهر از نيام رجوليّت آخته ، خان و مان بشريّت بجملگى واپرداخته ، بر نطع عشق مهرهء دلباخته ، جامهء جفا چاك كرده ، لباس وفا دوخته ، از دو كون رميده و با دوست آرميده .